$

تو دل این شب سیاه صدای لالایی میاد آخ که چقد با این صدا آدم دلش گریه میخواد مادر و بچه دستاشون گره شدن به همدیگه مادر تو لالاییش داره از پدر قصه میگه میگه لالایی نازکم بخواب بابا فردا میاد دلش هنوز پیش توئه دوست داره خیلی زیاد پشت سرش آتیشه و گلوله و میدون مین چشماتو هم یذار تو خواب از گونه هاش بوسه بچین اما نه گون هاشو نه میگن بابات سر نداره دل منم مثل تو این قصه رو باور نداره لالایی که چشمونت قشنگه نگاهت رنگ باروت فشنگه بابا چشماتو داره غم نداره تا جون داره با این دیوا میجنگه