$

به من از زندگی چیزی بگو تا به سمت مرگ هرگز برنگردم نشونم بده با من بودی یک عمر تو با من بودی و حست نکردم دلم دنبال تو گشت و نفهمید که خونت تو کجای این مسیره تو اینجا بودی و قلبم نمیدید تموم راه ها سمت تو میره تو خندیدی کنارم بغض کردی پناهم بودی و من تکیه کردم تو اینجا بودی وقتی زخم خوردم رو شونه های تو من گریه کردم خرابم مث اون شهری که لرزید فقط آوار تنهاییشو فهمید تو روزایی که تب دنیامو سوزوند به جز تو هیچکس با من نمیموند